میوه دلم محمد سبحان میوه دلم محمد سبحان ، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 22 روز سن داره

میوه دل

مروارید پنجم از صدف سبحان

سلام آرام جون مامی گل پسرم جونم برات بگه بلاخره دندون پنجمی از سمت چپ دهانت فک بالایی به بیرون سرک کشید و شادی منو صد چندان کرد . قربون دندونهای سفید کوچولوت بره مامانی عاااااااااااااااااااشقتم عسلم دووووووووووووووووستت دارم یه دنیا ...
10 شهريور 1391

مروارید پنجم از صدف سبحان

سلام آرام جون مامی گل پسرم جونم برات بگه بلاخره دندون پنجمی از سمت چپ دهانت فک بالایی به بیرون سرک کشید و شادی منو صد چندان کرد . قربون دندونهای سفید کوچولوت بره مامانی عاااااااااااااااااااشقتم عسلم دووووووووووووووووستت دارم یه دنیا ...
10 شهريور 1391

اولین درخواست سبحان از ما

سلام فرشته کوچولوی من چند شب پیش من و شما و بابایی رفتیم بازار و شما کلی ذوق داشتی و هرجا که پشت ویترین مغازه ها می ایستادیم شما تلاش میکردی وسایل پشت ویترین رو از این طرف شیشه بگیری و وقتی نمی تونستی می خندیدی تا اینکه رسیدیم به یک مغازه میوه فروشی و شما با دیدن اونجا با کلی ذوق و شوق دستاتو تکون دادی و به ما گفتی هنانه و از ما خواستی برات بخریم و اینقدر سروصدا کردی تا بلاخره برات خریدیم وقتی هم که سوار ماشین شدیم شما هی به هندوانه نگاه می کردی و می گفتی ممم هنانه و تا زمانیکه اومدیم خونه کارت همین بود .                     &nb...
7 شهريور 1391

اولین درخواست سبحان از ما

سلام فرشته کوچولوی من چند شب پیش من و شما و بابایی رفتیم بازار و شما کلی ذوق داشتی و هرجا که پشت ویترین مغازه ها می ایستادیم شما تلاش میکردی وسایل پشت ویترین رو از این طرف شیشه بگیریو وقتی نمی تونستی می خندیدی تا اینکه رسیدیم به یک مغازه میوه فروشی و شما با دیدن اونجا با کلی ذوق و شوق دستاتو تکون دادی و به ما گفتی هنانه و از ما خواستی برات بخریم و اینقدر سروصدا کردی تا بلاخره برات خریدیم وقتی هم که سوار ماشین شدیم شما هی به هندوانه نگاه می کردی و می گفتی ممم هنانه و تا زمانیکه اومدیم خونه کارت همین بود . عزیزترین موجود زندگیم دوستت دارم یه دنیا بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس بوووووووووووووووووووووووووو...
7 شهريور 1391

احساس مالکیت سبحان

سلام به روی ماه گل پسرم قربونت برم که تازگیا به وسایلات حس مالکیت پیدا کردی و می دونی که چی مال توئه مخصوصا پتو و متکات که از همه بیشتر دوستشون داری و هر وقت خوابت میاد میری روشون دراز می کشی و انگشتت رو می مکی . امروز برای اولین بار عمه جون متکات رو برداشته بود و زیر سر پسرش گذاشته بود که شما از اون طرف با عجله اومدی و سعی کردی متکات رو از زیر سرش بکشی بیرون و اینقدر سروصدا کردی که هم پسر عمه ات رو بیدار کردی و هم بلاخره متکات رو از زیر سرش کشیدی بیرون .                      فدای شیرین کاریهات برم عسلم ، دوستت دارم یه دنیا بوووووو...
4 شهريور 1391

احساس مالکیت سبحان

سلام به روی ماه گل پسرم قربونت برم که تازگیا به وسایلات حس مالکیت پیدا کردی و می دونی که چی مال توئه مخصوصا پتو و متکات که از همه بیشتر دوستشون داری و هر وقت خوابت میاد میری روشون دراز می کشی و انگشتت رو می مکی . امروز برای اولین بار عمه جون متکات رو برداشته بود و زیر سر پسرش گذاشته بود که شما از اون طرف با عجله اومدی و سعی کردی متکات رو از زیر سرش بکشی بیرون و اینقدر سروصدا کردی که هم پسر عمه ات رو بیدار کردی و هم بلاخره متکات رو از زیر سرش کشیدی بیرون . فدای شیرین کاریهات برم عسلم ، دوستت دارم یه دنیا بوووووووووووووووووس بووووووووووووووووس ...
4 شهريور 1391

سفر به کاشمر

سلام آرام جون من روز عید فطر من و شما و بابایی به همراه مامان جون و آقاجون به سمت شهر کاشمر برای دیدن خاله من حرکت کردیم . اول راه که کلی خوشحال بودی و ورجه وورجه می کردی اما بعد خسته شدی و خوابیدی و چشم که باز کردی ما به خونه خاله رسیده بودیم . اول طبق معمول همیشه همه رو برانداز کردی و همه جا رو نگاه کردی و بیشتر از همه از دیدن گوسفندها ذوق کردی و همش دوست داشتی بری تو حیاط و باهاشون بازی کنی . هر وقت هم که گوسفندها می گفتن بع بع تو هم مثل اونا تکرار میکردی اما به جای بع بع میگفتی نع نع روز بعد رفتیم باغ خاله و شما کلی خاک بازی کردی و انگور خوردی اما وقتی هوا گرم شد شروع کردی به بهونه گیری و ما هم سریع برگشتیم خونه . دیروز هم رفتیم ...
31 مرداد 1391

سفر به کاشمر

سلام آرام جون من روز عید فطر من و شما و بابایی به همراه مامان جون و آقاجون به سمت شهر کاشمر برای دیدن خاله من حرکت کردیم . اول راه که کلی خوشحال بودی و ورجه وورجه می کردی اما بعد خسته شدی و خوابیدی و چشم که باز کردی ما به خونه خاله رسیده بودیم . اول طبق معمول همیشه همه رو برانداز کردی و همه جا رو نگاه کردی و بیشتر از همه از دیدن گوسفندها ذوق کردی و همش دوست داشتی بری تو حیاط و باهاشون بازی کنی . هر وقت هم که گوسفندها می گفتن بع بع تو هم مثل اونا تکرار میکردی اما به جای بع بع میگفتی نع نع روز بعد رفتیم باغ خاله و شما کلی خاک بازی کردی و انگور خوردی اما وقتی هوا گرم شد شروع کردی به بهونه گیری و ما هم سریع برگشتیم خونه . دیروز هم رفت...
31 مرداد 1391

دایره المعارف سبحان

بهشت من سلام اول از همه ورودت رو به ماهگی تبریک میگم عزیز دل مامی تو این مدت کم و بیش لغاتی رو یاد گرفتی که دوست دارم برات بنویسمشون ماما : مامان بابا جیجی : جی جی میخوای ددر : بریم بیرون دای : دایی تاتی : راه رفتن ممم : غذا یا میوه یا هر چیز خوردنی هنانه : هندوانه آب ( باتشدید روی حرف ب ) هان : هرگونه موتور و دو چرخه دید : هرگونه ماشین تاتا : تاب بازی     پشی : پیشی         دد : بچه های دیگه بای : بای بای نای نای : برات آهنگ بذاریم تا برقصی تو تو : هرگونه پرنده ...
28 مرداد 1391

دایره المعارف سبحان

بهشت من سلام اول از همه ورودت رو به ماهگی تبریک میگم عزیز دل مامی تو این مدت کم و بیش لغاتی رو یاد گرفتی که دوست دارم برات بنویسمشون ماما : مامان بابا جیجی : جی جی میخوای ددر : بریم بیرون دای : دایی تاتی : راه رفتن ممم : غذا یا میوه یا هر چیز خوردنی هنانه : هندوانه آب ( باتشدید روی حرف ب ) هان : هرگونه موتور و دو چرخه دید : هرگونه ماشین تاتا : تاب بازی پشی : پیشی دد : بچه های دیگه بای : بای بای نای نای : برات آهنگ بذاریم تا برقصی تو تو : هرگونه پرنده بعضی...
28 مرداد 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به میوه دل می باشد